پوشش گسترده موضوعى در مفاهیم اعتقادى، اخلاقى، سیاسى، .اقتصادى و فرهنگى، به شیوه الفبایى ــ موضوعى
فهرست
شناسنامه
پژوهش
دانشنامه قرآن و حديث جلد هفدهم محمّد محمّدی ری شهری

شماره کتابشناسی ملی:

محل نشر:

ناشر:  

شابک :

نوبت چاپ :

شمارگان:

9

🔐 برای فعالیت‌ پژوهشی باید وارد شوید.

🔻یادداشت

⚙️|     ----------------------

نمایه

⚙️|     ----------------------

نشانه

⚙️|     ----------------------

فصل چهارم: نمونه‏هايى از كسانى كه توبه‏شان پذيرفته شده

۴ / ۱

توبه قوم يونس علیه السلام

قرآن

«چرا هيچ يك از شهرها و آبادى‏ها ايمان نياوردند كه [ايمانشان به موقع باشد و] به حالشان مفيد افتد، مگر قوم يونس؟ هنگامى كه آنها ايمان آوردند، عذاب رسوا كننده را در زندگى دنيا از آنان برطرف ساختيم و تا مدّت معيّنى (پايان زندگى و اجلشان) آنها را بهره‏مند ساختيم».

حديث

189. تفسير القمّى ـ به نقل از جميل ـ: امام صادق عليه‏السلام به من فرمود: «خداوند، عذاب را [از هيچ قومى] جز قوم يونس عليه‏السلام برنگردانْد. يونس عليه‏السلام آنان را به اسلام دعوت مى‏كرد و آنها نمى‏پذيرفتند. يونس عليه‏السلام تصميم گرفت آنان را نفرين كند. در ميان قومش دو مرد بودند: يكى عابد و ديگرى عالم. نام يكى از آنها "مَليخا" بود و نام ديگرى "روبيل". عابد به يونس عليه‏السلام مى‏گفت آنها را نفرين كند وى عالم، او را از اين كار، نهى مى‏كرد و مى‏گفت: نفرينشان مكن؛ زيرا خداوند، دعاى تو را مستجاب مى‏كند، در حالى كه نابودى بندگانش را دوست ندارد. امّا يونس عليه‏السلام سخن عابد را پذيرفت و از عالم نپذيرفت و قومش را نفرين كرد. پس خداى عز و جل به او وحى فرمود كه در سال چنين و چنان سال و ماه و روزى عذاب به آنان مى‏رسد و در ماه چنين و چنان و در روز چنين و چنان، عذاب بر آنان مى‏رسد. چون زمان [عذاب] نزديك شد، يونس با آن عابد از ميان قومش خارج شد، ولى عالم در شهر ماند. روز موعود كه فرا رسيد، عذاب نازل شد، عالم به آنها گفت: اى قوم من! به خدا پناه بريد، باشد كه به شما رحم كند و عذاب را از شما بگردانَد. گفتند: چه كنيم؟ گفت: جمع شويد و به بيابان برويد و مادران را از فرزندانشان و شترها را از بچّه‏هايشان و گاوها را از گوساله‏هايشان و گوسفندان را از برّه‏هايشان جدا سازيد و سپس، گريه و دعا كنيد. آنها رفتند و چنين كردند و ضجّه و گريه كردند. پس خداوند، بر ايشان رحم آورد و عذاب را از آنها برگرداند و آن را كه فرود آمده و نزديك شده بود، بر سرِ كوه‏ها ريخت. يونس عليه‏السلام آمد تا ببيند خداوند، چگونه آنها را هلاك كرده است، ديد كشاورزان در زمين خود به زراعت مشغول‏اند. به آنها گفت: از قوم يونس، چه خبر؟ كشاورزان ـ كه او را نشناختند ـ گفتند: يونس، نفرينشان كرد و خداوند، دعايش را مستجاب نمود و عذاب را بر ايشان فرو فرستاد ؛ امّا آنها جمع شدند و گريه و دعا كردند و خداوند بر ايشان رحم آورد و عذاب را از آنها برگرداند و بر سرِ كوه‏ها ريخت. حال در جستجوى يونس‏اند تا به او ايمان بياورند. يونس عليه‏السلام عصبانى شد و دل‏آزرده از خداوند ـ چنان كه خود خدا نقل كرده است ـ برگشت و رفت تا به ساحل دريا رسيد، ديد كشتى‏اى بار گرفته است و مى‏خواهند آن را حركت دهند، يونس عليه‏السلام از آنها خواست كه او را هم با خود ببرند و سوارش كردند. در ميانه دريا كه رسيدند، خداوند، نهنگ بزرگى را فرستاد و جلو كشتى را گرفت. يونس عليه‏السلام به نهنگ نگريست و از آن وحشت كرد و به انتهاى كشتى رفت. نهنگ به طرف او چرخيد و دهانش را باز كرد. سرنشينان كشتى بيرون آمدند و گفتند: در ميان ما يك نفر گنهكار وجود دارد. پس، قرعه زدند و تيرِ قرعه به نام يونس در آمد. اين است فرموده خداوند عز و جل كه: «پس قرعه انداخت و خود از بازماندگان شد». سرنشينان كشتى، او را گرفتند و در دريا انداختند «و ماهى [بزرگ]، او را بلعيد» و به ميان آب برد.

مرتب سازی بر اساس:
بیشترین تالیف
جدید ترین ها
جستجو...
10 مولف پیدا شد
مرتب سازی بر اساس:
بیشترین تالیف
محبوب ترین ها
جدید ترین ها
جستجو...
10 مولف پیدا شد